دلم گرفته
چرا شاد نیستم؟؟؟؟؟؟ چرا همه میگن خوش به حالت انقدر پر شور و شوقی ولی ته دلم ناراحتم
فرزانه نوشت:ببخشید این مدتی که نبودم............مفصله ماجراش،با فوفی به هم نزدما،خودمم نمردما، جریان نبودنم مفصله
برای او که همیشه عاشقش هستم
دلم گرفته
چرا شاد نیستم؟؟؟؟؟؟ چرا همه میگن خوش به حالت انقدر پر شور و شوقی ولی ته دلم ناراحتم
سلام به همه ی دوستای عزیز و مهربونم.خوفین؟خوشین؟
بعد مدت ها اومدم؛چیه؟؟؟چرا اونجوری نیگام میکنین![]()
همش یه ماه نیومدما![]()
ولی خدائیش نارفیقی رو در حقم تموم کردین
.......به خدا آدم در وبشو تخته کنه
بره خونه لنگاشو بندازه رو هم مصلحت تره
چرا نداره که!؟!یه ماه نبودم.همش بیست و پنج تا کامنت
که تازه همش به خاطر آپم بود؛ جز دو سه نفر که نگرانم شدن
.........چقدر نگرانم شدین خدائیش![]()
بگذریم از این همه بی معرفتیا
یکی از علت هایی که چند وقته آپ نکردم این بود که ظاهرا وبمان را پسر عموی آقای فوفی مطالعه نموده و لذت صد چندان برده و در یک جمع خانوادگی فرصتی غنیمت یافته و آقای فوفی را به کناری کشیده و گفته اند: این خانوم فوفی کیست که از تو در وبش مینویسد؟؟؟
او نیز اظهار بی اطلاعی کرده بوده ولی در یک فرصت بسیار مناسب به بنده خشم و عصبانیتشان را اظهار نمودند
بهمین علت از این پس قوانین جدید در این وبلاگ وضع می شود که به شرح ذیل به خدمتتان میرسانم
:
1-هر کس خواست ما را در لیست دوست جون هایش قرار بدهد لطفا نام وبلاگ را در لینک هایشان به خانوم فوفی و آقای فوفو تبدیل نمایند.
2-هر کس خواست ما با کمال افتخار در لیست دوست جان جان هایمان قرارشان دهیم
در یک عدد کامنت زیبا،جادار،مطمئن
ما را از درخواست خویشتن مطلع سازند.
3-خدا وکیلی نیایید و کامنت نگذارید می آئیم و کامنت نمیگذاریم
4-از این پس به حول و قوه ی الهی این وبلاگ زود به زود آپ خواهد شد.
چون دیدیم ما که شوهر نداریم
مثل همه بنشینیم و از شیرین کاریها،قهر و آشتی ها،خریدن رفتن ها،...... از شوهرمان در اینجا مطلب نقل کنیم.پس در هم هر چه از زندگی خواستیم مینویسیم.

فرزانه نوشت:نمیدانیم خواب است یا بیدار.فردا با آقای فوفی قرار داریم.اگر بیاید![]()
فرزانه نوشت 1:خدایی این همه مدت وب همه تون مخصوصا گیلدای عزیزم و سما جون هر روز سر زده ام.جوری که تک تک آپ هایشان را حفظم.چون تنها کسانی بودند که در خصوصی احوالی از بنده پرسیده اند
هر چند با عرض معذرت کامنتی برایشان نگذاشته ام
فرزانه نوشت 2:ببینم دوستییتان را چگونه ثابت میکنید
فرزانه نوشت 3:برویم دیگر.تا درودی دیگر،بدرود
زیر 18 سال بالاغیرتا نخونن
سیلام
، دوست جونی های عسیسم.خوفین؟؟خوشین؟؟سلامتین؟؟
امروز آمدیم یک عدد آپ کنیم ولی خدا وکیلی،بالا غیرتا،وجدانا زیر 18 سال نخونن
اندر
احوالات آسیب شناسی های متنوع برسیم به بحث این آسیب شناسی و معضلات نسل
عزیز و توانمند جوان که بی توانشان کرده اند با مشتی چرت و پرت؛
میگوئید چرا؟؟؟
عرض میکنم خدمتتان
یکی دو روز پیش که برای کاری می بایست به یکی از این مناطق همجوار عزیمت میکردم
رفتیم پلیس راه و سوار ماشین آن منطقه شویم البته از نوع تاکسی اش.چون حوصله ی این اتوبوس های لاک پشتی را نداریم!
در ماشین را که باز کردیم دیدیم یک عدد دختر خانوم خیلی خیلی موقر و متین
و ریزه میزه که فکر کنم با اون کوله پشتی 8 کیلوئیش میرفت روی ترازو سر جمع 30 کیلو هم نمیشد
نشسته اند و بغل دست ایشان یک عدد آقای سرباز!!!و در صندلی جلو هم یک عدد آقای معمولی
در را باز کردیم گفتیم آقای سرباز
لطفا بیا پائین ما برویم بشینیم کنار آن دختر(هر چند وسط هم مینشستم برای من تفاوتی نمیکرد برای آن دخترک خوب میشد
)
ما این حرف را زدیم؟؟؟چشمتان روز بد نبیند
پسرک سرباز جفت پاهایش را کوبید زمین
که من اینجا مینشینم و تکان نمیخورم
من نیز چون تاکسی دیگری نبود و آقای راننده فرمودند خواهر جان اشکالی ندارد سوار شو سوار شدیم
یک عدد نگاه چپ در راست
تحویل پسرک دادیم و رویمان را برگرداندیم و نشستیم
قدری که به راه افتادیم دیدیم این آقای به اصطلاح سرباز دارد کم کم وول میخورد؛
هول کردیم و خود را به شیشه چسباندیم که نکند این وول وول خوردن هایش به ما نیز بخورد که در کمال تعجب دیدیم
نه خیر
این آقای سرباز دارد به سمت آن دخترک وول وول میخورد
و چند لحظه بعد دیگر دخترک دیده نمیشد
چون پسرک سرباز کاملا دخترک را استتار کرده بود....

چند دقیقه بعد
نمیدانیم چه میکردند که صدای آه آه خفیفی از دخترک به گوش میرسید
و پسرک هی لب و لوچه اش را میلیسید
.....راننده زیر چشمی از آینه نیم نگاهی به پشت داشت و آن آقای معمولی هم هی سرش را تکان میداد و میگفت نوچ نوچ
.....لا اله الا الله
.....استغفرالله.....
من نیز در شوک عجیبی فرو رفته و از خجالت گونه هایمان در حال آتش گرفتن بود
گوئی من کار جیزی انجام داده ام
به مقصد که رسیدیم راننده با صدای بلند یک اعوذ بالله گفت
و کرایه مان را حساب کردیم و پیاده شدیم که دیدیم پسرک و دخترک به آن سمت خیابان رفتند تا سوار تاکسی شوند و برگردند شهرشان
اما هم چنان وول وول میخوردند و......
همینطور که تا رسیدن به مقصدم که چند صد متری راه پیاده داشت قدم میزدم
داشتم به این فکر میکردم که چه شد نسل جوان وتوانمند این چنین شد
؟؟؟
و در پی همین تحقیقات
بود که به این نتیجه رسیدم که
همش تقصیر این کانال های اجنبی است
که چیزهای جیز جیز برای بچه های مردم تبلیغ میکند
از لارجرباکس گرفته
تا جنسینگ برا افزایش توان ج*ن*س*ی و از جیز جیزک های خاردار و تاخیری و.
..... و انگشتر ایکس-سنس و شکلات
توانبخشی .... آقایان
و نمیدانیم دیگر کلی چیزهایی که جیز است و نباید رفت سمتشان.......
همین هاست که این جوانک ها را آنقدر وول وول داده تا در تاکسی بنشینند و
............استغفرالله

فرزانه نوشت:همین دیگر....از این پس ملت به جای آپارتمان تاکسی میگیرند
فرزانه نوشت 1:یک منبع آگاه به مسائل جوانان
نقل میکرد که اگر هزینه های سرسام آور ازدواج کاهش پیدا نکند از این پس باید منتظر زاد و ولد در جاده های کشور باشیم
فرزانه نوشت 2:از این پس تصمیم گرفتیم سوار همان اتوبوس های لاک پشتی شویم
.... امنیتش بالاتر ست
فرزانه نوشت 3:داشتیم از تاکسی پیاده میشدیم برگشتیم بقیه کرایه مان را از راننده تاکسی بگیریم چشممان در چشم دختر ک افتاد
.....چنان برقی میزد که گوئی به برق 220 ولت وصلش کرده اند
.... هر چند آن برقی که به آن وصل شده بود بالای 500 تا ولتاژش بود
فرزانه نوشت 4:خدایا بگوئیم ملت را هدایت کن دلمان نمی آید.....بابا جوانیم خودمان.
.... میگوئیم خدایا یه چاره دیگه ای بکن
....این رسمش نیست
فرزانه نوشت 5:هر کی زیر 18 سال بود و خوند
.....الهی به درد آنها دچار شود
.....بچه آدم نمیشی تو
فرزانه نوشت 6:تا سلامی دیگر والسلام
رزو تولد بهانه ایست تا بدانیم چه کسانی یادمان را از یاد نبرده اند.....

برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه اغازم نه پایان تویی اغاز روز بودن من
نزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من
نمیخوام از گلهای سرخ و ابی برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزشهای ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری
بزار از داغی دستای تنهام بگیره حرم گرما بستر من
بزار با تو بسوزه جسم خستم ببینی اتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیای دیدن من

فرزانه نوشت:نمیدونم غمگین باشم یا خوشحال
.....خوشحال از اینکه تولدمه
و غمگین از اینکه
نمیدونم فرشاد،کسی که اینجوری عاشقشم، مردی که حاضرم تا پای جونم پاش وایسم یادش هست که امروز......![]()
فرزانه نوشت 1:لیای عزیزم بی نهایت ممنونم از پستت توی ایستگاه دوستی
.....بی نهایت خوشحالم کردی....فکرشم نمیکردم برای کسی انقدر مهم باشم![]()
فرزانه نوشت 2:کاش کسی پیدا میشد به فرشادم بگه چقدر دوسش دارم.......کاش


خوبین؟؟؟ایام به کام هست
؟؟؟حالتون؟؟؟احوالتون؟؟؟
امروز آمدیم آن هم چه آمدنی....عرض میکنم خدمتتان
ابتدا توجه توجه
امروز ولادت حضرت معصومه و روز دختر هستش ،همینجا به همه دخترای عزیز وب تبریک و تهنیت عرض میکنم
اما برویم سراغ آپ کردنمان:
چند وقتی است هر چه خود را کشتیم
و حلق آویز کردیم و تکه تکه نمودیم
حس آپ کردن نداشتیم که نداشتیم....گفتیم خدایا بگشای در رحمتی قبل از اینکه تخته شود در وبمان....خداوند نیز در دلمان انداخت
که بیاییم و تنی چند از چرت و پرت های زندگیمان را بنویسیم
1.جانمان برایتان بگوید که این روزها شدیدا در حال تکاپو و تلاش هستیم
برای استمرا و بقای زندگیمان و در پی کسب یک لقمه نان حلال بسی مشقت ها کشیده و میکشیم
خداوند مستدام کند سایه ی این دولت خدمتگذار را که خدمت که نگذاشتند
هیچ هرچه خدمت هم بود از بیخ و بن کندند و باد فنا!!!!
یک پیشنهاد خوب و بسیار عالی که بنده در نشستی که با کارگروه تخصصیه اقتصاد داشتیم
برای آینده خودمان برنامه ریزی کرده
و اولین طرح را خودمان افتتاح کردیم که با استقبال عموم مواجه شد
!
عرض میکنم خدمتتان،خودروی غیروطنی که به ما نیامد سوار شویم
،تصمیم گرفتیم یک عدد دوچرخه غیر وطنی تهیه نمائیم از جنس مرغوبش که نه!پولمان نمیرسد.
همان رقم متوسطش تا از این پس برای ایاب و ذهاب از دوچرخه
استفاده نمائیم!(خدا کند کار به
نرسد)
میگوئید چرا؟؟؟عرض میکنم.سالها پیش که کودکی نه ساله بودم،مزاح کردم یادم نمی آید چند سال داشتم
!!!
شنیدم که گفتند بنزین را سهمیه بندی کردند
تا حق شما ملت زیر خط فقر که 99% جامعه را تشکیل میدهید پایمال نشود،بسی
خشنود گشتیم که خدایا شکرت که حقمان پایمال نشد!
!!اما ای دل غافل،دیدیم خودمان پایمال شدیم
.دقیق یادم نیست از روزی چند لیتر شروع کردیم اما الان یادمان مانده که روزی دو لیتر بنزین داریم
که :به کس کسونش نمیدیم ،به همه کسونش نمیدیم!
به این و اونش نمیدیم،به حرف زورش نمیدیم
بنزین آزاد هم که از لطف و عنایت همین دولت خ*د*م*ت*گ*ذ*ا*ر
قرار است از آبانماه بین 500 تا 1000 تومان باشد
که به گزارش واحد خبرگذاری خبرنگاران بی در و پیکر
یحتمل 990 تومان خواهد شد
که آن نیم ساعت خوابی هم که داشتیم هر شب فنا شود و به فکر گدائی بیفتیم
که آن 10 تومان نیز جهت افزایش رفاه حال عموم می باشد
....!!!
خجالت هم نمیکشیم
،اصلا....!جشن خودکفائی میگیریم که هیچ
تازه اعلام میکنیم که بنزین را صادرات نیز کردیم
.....یکی نیست بگوید بز بز قندی بدو برو دم در خونت بازی کن تا بیشتر از این بدبختمان نکردی
حال شما کلاهتان راقاضی کنید و ببینید آیا ما خوب نیندیشیده ایم که همان دوچرخه غیروطنی
برایمان با صرفه تر و اقتصادی تر است
!!!!
که در پی همین تصمیمات و اقدامات جناب پدر عالی مقام اقدام به خرید یک عدد
دوچرخه نموده تا برای کارهای غیر ضروری ولی لازم از دوچرخه
برای ایاب و ذهاب استفاده کند تا ما راحتتر ماشین را بپیچانیم و برویم صفا سیتی
!!!هر چند عذاب وجدان میگیریم
2.در پی آسیب شناسی این دانشگاهمان نیز نکوهش ها داریم که عرض میکنیم خدمتتان
از برنامه دانشگاه چه گویم که ناگفتنم بهتر است،زبان در دهان پاسبان سر است
دو هفته است کلاسهایمان آغازیدن گرفته،ولی
هر روز این برنامه بی صاحاب شده مان تغییر میکند که طبق آخرین تغییرات
جمعه ها نیز کلاس داریم(خدا بگوئیم سرتان را بشکند
)
از بوفه و سلفمان
هم که به تازگی راه افتاده یعنی افتتاح شده نیز نمیگویم که جگرتان میسوزد و کباب میشود(گناه دارید
)
اساتیدمان هم که .....................
یک چیزی از روز عید فطر ته این دلمان مانده تا نگوئیم دق میکنیم
برای اولین بار در طول تاریخ پر فراز و نشیب زندگیمان رفتیم نماز عید فطر
.... یک عدد دختر خانومی پشت سرمان نماز میخواند!نماز عید فطر در رکعت اول
5 قنوت و در رکعت دوم 4 قنوت دارد.....نماز که تمام شد.... دختر خانوم
خیلی خیلی مذهبی
برگشت با صدای بلند گفت.....این هم که نماز رو اشتباه خوند!
رکعت دوم 4تا قنوت گرفت
من را میگوئی؟؟؟این شکلی
بگذریم از این چرت و پرت گوئی ها که تازه نصفشان را نگه داشتم برای آپ بعدی......منتظر آسیب شناسی ها باشید![]()

فرزانه نوشت:بالاخره طلسم آپ نکردنمان شکست
فرزانه نوشت 1:از فرشاد هم چیزی نمیگویم که توپم خیلی پر است و یکهو دیدی زدیم وب را درب و داغون کردیم
فرزانه نوشت 2:غر نزدیم که؛همه آسیب شناسی بود آن هم در حد المپیک
فرزانه نوشت3:منتظر بقیه آسیب شناسی ها باشید.....تازه این اولش بود....تا شما باشید و هی کامنت خصوصی نگذارید که بیا آپ کن دلمان تنگولیده
فرزانه نوشت 4:برویم دیگر....تا درودی دیگر بدرود 
امروز با شکوهترین روز هستیست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد
و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد
به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک








اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
تولدت مبارک

امروز تولد یه آبجی مهربونه، یه آبجی که من خیلی اذیتش کردم![]()
خودشم میدونه که هیچ وقت از ته دلم راضی به اذیت کردنش نبودم،ولی خوب دیگه شده
تا یادم میاد اون آبجی بزرگم بود و من کوچیکه ولی همیشه من بزرگتری میکردم بهش و اونم همیشه تحملم میکرد!!!یادش که میفتم خودم خجالت میکشم![]()
فقط میگم آبجی جونم،آبجی بزرگه مهربون دوستت دارم
تولدت مبارک،ایشاللا کنار همسریت شاد و خوشبخت باشی و همیشه به آرزوهات برسی![]()
![]()
باشی نباشی پیشه من تو بهترین همنفسـی
هرجای دنیـا که میــــری به ارزوهـــات بـرسی
روزه تـــولـــده توئه میـــــلاده هرچی خاطــــره
روزی که غیـره ممکنه هیچ جـــوری از یادم بره
![]()

فرزانه نوشت:خدا جون،خدای مهربونم، به خاطر لحظه لحظه زندگیم ممنونتم، به خاطر تک تک نفس هایی که میکشم و ثانیه ثانیه بیشتر عاشقت میشم.هر چند بعضی وقتا غر میزنم و تو هم هیچ چی نمیگی ولی ته دلم چیزی نیست.دوستت دارم مهربون خدای من
فرزانه نوشت 1:
امروز تفلد آبجی بزرگمه
،ریحانه جون، دوسش دارم خیلی زیاد.شاید به روم و روش نمیارم ولی از ته دل دوسش دارم.حتی با همه قهر و دعواهامون بازم دوسش دارم
فرزانه نوشت 2:خدای مهربونم،خدا جونم
،ازت میخوام تو این روز قشنگ که آبجیمو بهم هدیه دادی خواسته و آرزوی دل اونم بهش هدیه بدی و خوشبختی رو تو زندگیش جاری کنی
فرزانه نوشت 3:ریحانه عزیزم،آرزوی بهترین ها رو برات دارم
.آرزوی خوشی و خوشبختی
،تندرستی و سلامت، لبای خندون و دلی شاد
، از همه مهمتر نعمت همسری و پدر و مادرت
فرزانه نوشت 4:هنوزم که هنوزه کادوئی واسه آبجیم نگرفتم!!!وای خدا![]()
![]()
![]()
خوب من رفتم
تا برنامه بعدی خدا یار و نگهدارتون
بازم شادی و بوسه گلهای سرخ و میخک
میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا





بابک جونم تولدت مبارک

امروز جشن تولد یه داداشی گل و مهربون به اسم بابک، همونی که همیشه تو شادیا و غما کنار آبجیاش و مخصوصا خودم بوده
داداش بابک جون یشاللا صد ساله شی
نه صدو بیست ساله شی
نه صد و بیست سال کمه
همیشه زنده باشی

داداشی،بچه ها، بفرمائید کیک:

با من باشی دوست دارم
تنها باشی دوست دارم
امروز روز میلادته
هرجا باشی دوست دارم
تولدت مبارک![]()

بابک جون از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است:

هر چند نمیتونی کیک رو ببری تا بخوریم ولی خوب شمعا رو که میتونی فوت بکنی:
بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

خوب داداشیه گل و عزیزم اینم کادوی من،
![]()
یواشکی باز کن بچه ها نفهمن چی توش بودا...!!!
تولدت مبارک![]()
فرزانه نوشت: داداش بابک جون آرزوی بهترین ها رو برات دارم، از خدا میخوام دلت همیشه شاد تنت سالم و لبت خندون باشه و غم غصه هیچ وقت از کنار دلت رد نشه
فرزانه نوشت 2: بر و بچ بدون کادو از پذیرش میهمان معذوریم.
فرزانه نوشت 3:مرسی از همتون که اومدین![]()
![]()
فرزانه نوشت۴:میبینین چیقده بچه فعالیم من؟یه ماه آپ نمیکنم تو یه روز دو بار آپ میکنم![]()
![]()
فرزانه نوشت ۵: داداشی هر چند اولین نفر الشن جون زحمت کشید و این پست تولد مبارک رو تو ایستگاه دوستی گذاشت، ولی دوست دارم منم حرف دلمو بزنم
داداش بابک عزیزم بیشتر از یه ماهه لحظه شماری کردم تا این روز برسه و تو وبم پست تولدتو بذارم و الان از اینکه تونستم هر چند کم و کوچیک تولدتو بهت تبریک بگم خیلی خوشحالم
راستی 28 ام تولد شناسنامه ای منم هست،یعنی شناسنامه من برا 28 شهریوره
داداش بابک:

28 شهریور ،روزی که چشماتو باز کردی و دستای کوچولوتو تکون دادی مبارک


آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من

فرزانه نوشت: دلم واسه فرشاد جونیم تنگولیده،خیلی زیااااااد![]()
فرزانه نوشت 1: 9 ماه از روزی که عشق رو تو روح من دمیدی گذشت
،9 ماهی که هر ثانیه اش برام یه زندگی بوده و به خاطرش ممنونتم.9 ماهی که عاشقانه دوستت داشتم
، حتی وقتائی که نبودی یا نتونستی باشی![]()
![]()
عاشقتم مهربونم،با تمام وجودم![]()
![]()

سلام به همه دوست جونیای گلم
ماه رمضونم دیگه داره تموم میشه......یه ماه پر از فرصت ها و لحظه ها
هر لحظه از این ماه یه فرصت بوده که گناهامون بخشیده شه
....کاشکی تونسته باشیم درست استفاده کنیم!
خوب دیگه عید فطرم داره کم کم از راه میاد و منم پیشاپیش به همتون تبریک میگم![]()

ایشاللا نماز روزه هاتون قبول درگاه حق قرار گرفته باشه و گناهامون بخشیده شده باشه
!(الهی آمین)

بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...
بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
* التماس دعا*

عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم،عیدتون مبارک![]()

فرشاد عزیز و مهربونم عیدت مبارک ماه من